زندان ,پاییز ,قصیده ,اخوان ,دیگری دارم ,دیگری دارم  ,صفای دیگری ,هوای دیگری

من این پاییز در زندان

محمدامین مروتی

"من این پاییز در زندان ..." نام یکی از کتابهای اخوان ثالث است. اسم کتاب از قصیده ای با همین عنوان در کتاب گرفته شده. این قصیده هم بیانگر صلابت و استواری زبان اخوان است و هم بیانگر آرمانهایش. به جهت سیاسی اخوان به نهضت ملی و مصدق گرایش فراوان داشت. اخوان یک ملی گرای چپ یا سوسیالیست قلمداد می شود. به این بوم و بر عشق می ورزید و در عین حال به آرمان عدالت و تساوی بین انسان ها پای بند بود. به همین دلیل از ترکیب دو آیین ایرانیِ زرتشت و مزدک نوعی آیین برای خود ساخته بود که بدان مزدشت می گفت. این قصیده پس از کودتای 28 مرداد و در اوج یاس رو شنفکران آن زمان سروده شده که اغلب به دلیل حمایت از نهضت ملی، مدتی را در زندان گذراندند. اخوان نیز از آن جمله بود. منتها همان گونه که از این قصیده بر می آید خود می گوید برای تخریبش، اتهام ناموسی به او زده بودند و ضمن قصیده از خود و عشق دو گانه اش به یار و وطن، دفاع بلیغی می کند. در ابتدا ی قصیده با بارش باران پاییزی در زندان حس همدلی پیدا می کند. تو گویی هر دو بر یک درد مشترک می گریند. هم غم یار و هم غم وطن: 

 در این زندان ، برای خود ، هوای دیگری دارم

جهان گو بی صفا شو ، من صفای دیگری دارم 

اسیرانیم و با خوف و رجا درگیر ، امّا باز

در این خوف و رجا، من دل به جای دیگری دارم

در این شهر پر از جنجال و غوغایی ، از آن شادم

که با خیلِ غمش ، خلوتسرای دیگری دارم

پسندم مرغ حق ، لیک با حق گویی و عزلت

من اندر انزوای خود ، نوای دیگری دارم

شنیدم ماجرای هر کسی ، نازم به عشق خود

که شیرین تر زِ هر کس ، ماجرای دیگری دارم

اگر روزم پریشان شد ، فدای تاری از زلفش

که هر شب با خیالش خواب های دیگری دارم

من این زندان به جرمِ مرد بودن می کشم ، ای عشق

خطا نسلم ، اگر جز این ، خطای دیگری دارم 

اگر چه زندگی در این خراب آبادِ زندان است

و من هر لحظه در خود تنگنای دیگری دارم،

سزایم نیست این زندان و حرمان های بعد از آن

جهان گر عشق در یابد ، جزای دیگری دارم

صباحی چند از صیف و شتا هم گرچه در بندم

ولی پاییز را در دل ، عزای دیگری دارم

غمین باغ مرا باشد بهار راستین : پاییز

که با این فصل من سرّ و صفای دیگری دارم

_ من این پاییز در زندان _ ، به یاد باغ و بستان ها

سرود دیگر و شعر و غنای دیگری دارم

هَزاران را بهاران در فغان آرد ، مرا پاییز

که هر روز و شبش حال و هوای دیگری دارم

چو گرید ، های های ابر خزان ، شب ، بر سر زندان

به کنج دخمه من هم های های دیگری دارم

عجایب شهر پر شوریست ، این قصر قجر ، من نیز

در این شهر عجایب ، روستای دیگری دارم

دلم سوزد ، سری چون در گریبان غمی بینم

برای هر دلی ، جوش و جلای دیگری دارم

چو بینم موج خون و .......

منبع اصلی مطلب : من فکر می کنم
برچسب ها : زندان ,پاییز ,قصیده ,اخوان ,دیگری دارم ,دیگری دارم  ,صفای دیگری ,هوای دیگری
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

آینا گروه : من این پاییز در زندان