اسباب ,مولانا ,جزئی ,چیزی ,فلسفی ,نظام ,اسباب آمدند ,چیزی خورده‌ام

نقد عقل فلسفی و نظام علی جهان

محمد امین مروتی

 مولانا در دفتر سوم پس از بیانی حقایق، حالش خوش و دگرگون می شود تو گویی مست است و چیزی خورده و نمی تواند بیش از این سخن گوید:

دوش چیزی خورده‌ام ور نه تمام

دادمی در دست فهم تو زمام

اما حرفش را پس می گیرد که خیر چیزی نخورده ام. چیزی از غیب به من خورانده اند:

"دوش چیزی خورده‌ام"، افسانه است

هرچه می‌آید ز پنهان خانه است

این که مستی و خوشی را به خود نسبت دهیم، بیراه است و همه اسباب و وسائط هیچ کاره اند و هر سببی را سببی دیگر است تا بی نهایت. پس چشم از اسباب بدوزیم و به سرچشمه عنایات- که حضرت حق است- چشم بدوزیم:

 چشم بر اسباب از چه دوختیم

گر ز خوش‌چشمان کرشم آموختیم

هست بر اسباب اسبابی دگر

در سبب منگر، در "آن"  افکن نظر

پیامبران آمدند تا به ما بگویند همه کاره عالم و من جمله همه کاره اسباب، خداست و معجزات هم در تایید این ادعا و نفی اسباب آمدند:

انبیا در قطع اسباب آمدند

معجزات خویش بر کیوان زدند

جمله قرآن هست در قطع سبب

عزّ ِ درویش و هلاک بولهب

همچنین ز آغاز قرآن تا تمام

رفضِ اسباب ست و علت، والسلام

مولانا در اینجا شروع به نقد آموزه های فلاسفه می کند که در تبیین امور، به علل مادی متوسل می شوند و بین عقل جزئی و عقل کلی قائل به تمایز می شود. عقل جزئی مغلوب نفس و گماشته اوست ولی عقل کلی به کمک عشق راهیاب می شود.

مولانا می گوید رفض و نفی اسباب، حاصل بندگی و عبودیت است و عقل جزئی کار افزاست یعنی مرتب برایمان کار و مشغله درست می کند تا مجال رسیدن به حقیقت به کمک عقل کلی و عشق را نیابیم:

کشف این نه از عقل کارافزا شود

بندگی کن تا تو را پیداشود

مولانا اعتقاد دارد که فلاسفه با تکیه بر عقل جزئی و با پیچیدن مفاهیم پیچیده فلسفی بر دست و پای خود، اسیر این مفاهیم شده اند. اما جوهر و مغز و حقیقت عقل که مولانا از آن به "عقلِ عقل" تعبیر می کند، از راه صفا و تصفیه و تزکیه، حقایق را در خود می یابد:

بندّ معقولات آمد فلسفی

شهسوارِ عقلِ عقل آمد صفی

عقل عقلت مغز و عقل تست پوست

معده ی حیوان همیشه پوست‌جوست

عقل جزئی دنبال دلیل و برهان زبانی و کلامی است و دفترها سیاه می کند. عقل کل متکی به دیده های یقین آور است و به جای سیاه کردن دفترريال دل سپید می کند و آفاق هستی را از نور معرفت روشن می کند:

چونک قشر عقل صد برهان دهد

عقل کل، کی گامِ بی ایقان نهد

عقل دفترها کند یکسر سیاه

عقلِ عقل آفاق دارد پُر ز ماه

کاری به سیاه کردن کاغذ سپید ندارد، کارش به نورباران کردن دل است:

از سیاهی و سپیدی فارغ است

نور ماهش بر دل و جان بازغ است

مولانا در برخورد به عقل فلسفی که جهان را دارای نظام علی و اسباب می داند، دو نقد عمده دارد. یکی این که این نگاه با معجزات و اراده الهی در تضاد است و دوم اینکه توجیه علی پدیده های طبیعی باعث راززدایی شدن جهان می شود و این راززدایی، حیرانی بشر و به تبع ان، ایمانش را خدشه دار می سازند. متاسفانه این دغدغه ی همیشگی دینداران سنت گرا در مقابل پیشرفت های علمی بوده است:

از سبب دانی شود کم حیرتت       حیرت تو ره دهد در حضرتت

مثلا وقتی دلایل علمی خسوف و کسوف را بدانی، حیراتیت نسبت به قدرت الهی و در نتیجه اعتقادت کمرنگ می شود.

هر دو وجه انتقادات مولانا قابل تعدیل است. در باب معجزات گفته اند اصل نظام بر مسببات است و معجزه استثناء بوده است. در باب حیرت زدایی هم این نوع از حیرت بیش از آن که عارفانه باشد جاهلانه و عوامانه است. مهم این است که سلسله جنبان و سلسله گردان این نظام علی، باز خداست.

مولانا از "روزی بی رنج" سخن می گویدو مقصودش تایید تنبلی و در خانه نشستن نیست؛ بلکه در کنار روزی مادی که به سعی حاصل شود، رزقِ معنوی هم وجود دارد که به عنایت حق و دستگیری مردان خدا حاصل می شود. اگر بخواهیم سخن مولوی را  قدری هم اصلاح کنیم، عالم دنیاست که علی الاساس، عالم اسباب است اما در عالم معنا ، عنایت و فضل پروردگار است که در کار است:

روزی بی‌رنج، جو و بی‌حساب

کز بهشتت آوَرَد جبریل، سیب

بلکه رزقی از خداوندِ بهشت

بی‌صُداعِ باغبان، بی رنجِ کشت

فایده نان نه در خودِ آن بلکه در حاصل و خروجیِ (به تعبیر مولانا ، "نان داد") آن است و خداوند نان معنا را بدون وساطت گردة نان به سالک می رساند:

زان که نفعِ نان، در آن نان˚ دادِ اوست

بدهدَت آن نفع˚ بی توسیطِ پوست

ذوق ماپنهان و ما به نقش نان و سفره متمایل ایم ؛ اما ولی خدا نان بی سفره و بی اسباب دارد:

ذوق پنهان، نقش نان، چون سفره‌ایست

نان بی سفره ولی را بهره‌ایست

اول آذر 94

 

منبع اصلی مطلب : من فکر می کنم
برچسب ها : اسباب ,مولانا ,جزئی ,چیزی ,فلسفی ,نظام ,اسباب آمدند ,چیزی خورده‌ام
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

آینا گروه : نقد عقل فلسفی و نظام علی جهان