آهنگ ,پیرزن ,جهاد ,پیانو ,هفته ,تمام ,پیرزن همسایه ,خونه پیرزن

آیه هفته:

جهاد در قرآن هر نوع مجاهده و از جمله جهاد فرهنگی است و منحصر در قتال نیست. لذا می فرماید ای پیامبر به کمک این قرآن -که به شیوه های مختلف و با قوت استدلال می کند،- با کفار مجاهده و محاجّه نما:

سوره فرقان آيه  52: ‏ فَلَا تُطِعِ الْكَافِرِينَ وَجَاهِدْهُم بِهِ جِهَاداً كَبِيراً ‏: پس، از كافران اطاعت مكن و با (آیات) قرآن، با آنان به سختى جهاد كن.

‏توضيحات : ‏

‏« جَاهِدْهُم بِهِ » : با حجّت و برهان و درسها و عبرت هاي قرآن ، جهاد فكري و فرهنگي و تبليغاتي را با كافران به راه انداز . این آیات مکی است و بنابر این ربطی به جهاد با سلاح ندارد.

شعر هفته:

در من

فریادهای درختی ست

خسته از میوه های تکراری     گروس_عبدالملکیان

کلام هفته:

خشمگین بودن مانند این است که سم بنوشی و انتظار داشته باشی دیگری بمیرد.  بودا

طنز هفته:

زاهدي وسواسي از نزديك ناوداني مي گذشت، شك كرد كه از آب ناودان به رختش پاشيده يا نه. آخر رفت زير ناودان نشست و سراپا خيس شد و گفت از شك رستم.                                ابن الجوزي

داستانک:

«...من چند سال پیش دیوانه وار عاشق شدم، وقتی که فقط ده سال داشتم، عاشق یه دختر لاغر و قدبلند شدم که عینک ته استکانی میزد، و پانزده سال از خودم بزرگتر بود، اون هر روز به خونه پیرزن همسایه می ومد تا پیانو یادبگیره، از قضا زنگ خونه پیرزن خراب بود، و معشوقه دوران کودکی من زنگ خونه مارو میزد، منم هر روز با یه دست لباس اتوکشیده می رفتم پایین و درو واسش باز می کردم، اونم می گفت: ممنون عزیزم، لعنتی چقدر تو دل برو می گفت "عزیزم"

پیرزن همسایه چندماهی بود که داشت آهنگ «دریاچه قو» چایکوفسکی رو بهش یاد می داد. خوشبختانه به اندازه کافی بی استعداد بود تا نتونه آهنگ رو بزنه، به هرحال تمرین رو بی استعدادیش چربید و داشت کم کم یاد میگرفت...

اما پشت دیوار حال و روز من چندان تعریفی نداشت، چون میدونستم پیرزن همسایه فقط بلده همین آهنگ رو یاد بده و بعداز این کلاس تمام میشه، واسه همین دست بکار شدم و یه روز با سادیسمی تمام یواشکی ده صفحه از نت های آهنگ رو کش رفتم و نت ها رو جابجا کردمو دوباره سرجاش گذاشتم.

روز بعد و روزهای بعد دختره اومد و شروع کرد به نواختن دریاچه قو...! شک ندارم کل قوهای دریاچه داشتن زار میزدن و پیرزن جیغ میکشید؛ روح چایکوفسکی هم توی گور لرزید. تنها کسی که لذت میبرد من بودم. پیرزن چون هوش وحواس درست حسابی نداشت متوجه نشد. همه چیز خوب بود. هر روز صدای زنگ در و ممنون عزیزم های هرروز وصدای بد پیانو.

تا اینکه یه روز پیرزن مرد. فکر کنم دق کرد. بعداز اون دیگه اون دختررو ندیدم تا بیست سال بعد، فهمیدم توی شهرکنسرت تک نوازی پیانو گذاشته! یه سبد گل گرفتم و رفتم کنسرتش.

اما دیگه لاغر نبود، عینکی هم نبود، تمام آهنگارو با تسلط کامل زد تا رسید به آهنگ آخر، دیدم همون برگه های نت تقلبی رو گذاشت روی پیانو. این بار علاوه بر روح چایکوفسکی و روح پیرزنه، تن خودمم داشت می لرزید. دریاچه قو رو به مضحکیه هرچه تمام اجراکرد، وقتی تموم شد سالن رفت روی هوا از صدای تشویق ها. از جاش بلندشد و تعظیم کرد و اسم آهنگ رو گفت، اما اسم آهنگ دریاچه قو نبود...

اسمش شده بود:(وقتی که یک پسر بچه عاشق می شود.)

 «وودی آلن»

منبع اصلی مطلب : من فکر می کنم
برچسب ها : آهنگ ,پیرزن ,جهاد ,پیانو ,هفته ,تمام ,پیرزن همسایه ,خونه پیرزن
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

آینا گروه : حرفی از ان هزاران....